عوامل کاهش انگیزه و فرسودگی کاری در محیط کار ۴

عوامل کاهش انگیزه و فرسودگی کاری در محیط کار(قسمت چهارم)

معمولن نیروی کاری این مدارس را به‌راحتی جا‌به‌جا نمی‌کنند. اما من با سختی و با دوندگی زیاد مدرسه‌ام را جابجا کردم. در کمال ناباوری متوجه شدم که یکی از معاونین مدرسه ورامین، مدیر مدرسه جدید است. نور امید در دل هراسانم ریخته شد. او دانش‌آموخته‌ی یک مدیر موفق بود. به یاد جمله‌ای از کریس ماسگرو افتادم که گفته بود موفقیت در این نیست که چه چیزی پیش‌رو داریم، موفقیت در اینست که چه چیزی در پشت‌سر به‌جا می‌گذاریم. و حالا کار‌کردن با او دلگرمم می‌کرد. من طی سال گذشته عصاره‌ی بی‌انگیزگی و ناتوانی در برابر بعضی مشکلات در وجودم تزریق شده بود. حالا از تکرار موقعیت می‌ترسیدم. یک ناباوری به توانایی شخصی. چرا به توانمندی‌ها و استعدادهای خود اطمینان نداشتم؟ این امر می‌توانست ناشی از: تجربیات منفی گذشته ، عدم تجربه کافی و یا انتظارات بسیار بالا از خود باشد. آیا هنوز هم می‌توانستم مثل قبل کار کنم؟ محیط سال قبل برایم کابوسی بود که از تدریس و شروع مجدد می‌ترسیدم. باوری که از تجربه‌ی سال قبل همراه با پذیرش مفاهیمی که دیگران برایم ساخته بودند در من شکل نامانوسی گرفته بود که باید از آن خلاص می‌شدم. با دودلی و وحشت شروع کردم. مبادا اتفاقات سال قبل تکرار شود. همه‌ی هوش و حواسم به عملکرد مدیر بود. او شخصیت اصلی این عرصه بود. با گذشت چند روزمتوجه شدم که هنوز انگیزه‌‌ای قوی در من هست تا درس دهم. با جدیت شروع کردم. مدیر و کادر فعال، اولیای متوقع و همراه، شاگردان نمونه و زرنگ و همکاران پرتلاش و زبده، من را به تلاش وادار می‌کردند. معیارو شاخص‌هایی که مدیر برای ارزیابی کار دبیران در نظر گرفته بود و ارائه‌ی گزارش ماهانه‌ای که از درس هر دانش‌آموزمی‌خواست در فعالیت بهینه معلمان بسیار موثر بود. علاوه براین موارد، آنچه جالب توجه‌ بود مشارکت مستمراولیا در روند فعالیت آموزشی بود که سبب می‌شد همواره همه‌ی کادر در تکاپو باشند. اینجا هدف و انگیزه مدیر پیشرفت بود. از بی‌انگیزگی و رخوت خبری نبود. همین امر روند کار را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. بنای کار را بر پیشبرد اهداف آموزشی مدرسه گذاشته بود. از مدیر مدرسه‌ی ورامین خوب آموخته بود. برنامه‌ی مدونی برای کارش داشت: – برگزاری جلسات پی‌درپی با دبیران، – روش‌های نوین آموزشی – مقید بودن مدیر مدرسه در به‌روزرسانی اطلاعات – مشارکت دبیران وسایر کادر مدرسه دربعضی برنامه‌ریزی‌های آموزشی برای همه‌مان مفید و موثر بود. نتیجه این بود که مدرسه برای دو سال پیاپی به ‌عنوان دبیرستان نمونه‌ی منطقه برگزیده شد. و من در چهارمین سال کار در آنجا به‌عنوان معلم نمونه منطقه انتخاب شدم. علاقه‌ام به کار روز به روز بیشتر می‌شد. موارد مهم در این روند رو به موفقیت را درایجاد محیط رقابتی که خلاقیت و نوآوری را چاشنی کار همه‌مان می‌کرد، می‌دانم. احساس امنیت شغلی و حمایت مسئول مدرسه از کادرش در اجرای برنامه‌های آموزشی‌شان این انگیزه را بیشتر می‌کرد.

سال‌ها گذشت و من در گذر ایام از اشتباهات و ایراداتم تجربه کسب کردم. هر سال با علاقه‌ی بیشتری فعالیتم را شروع می‌کردم. سعی می‌کردم طرح درس‌های متنوع‌تری برای ارائه تدریس داشته باشم. در سال‌های پایانی کار وقتی خودم به‌سمت معاونت رسیدم و یکی از افراد کادر مدیریتی بودم به‌خوبی از احساس و انتظار یک معلم و دغدغه‌ی او باخبر بودم و می‌دانستم چرا و چگونه باید از او حمایت شود. در پایان هم از خودم راضی بودم و عذاب وجدانی برای گذشته نداشتم و با خیال راحت کارم را به اتمام رساندم.

بعدها وقتی در کتاب سرسختی از آنجلا داکورث خواندم که: زندگی کوتاه‌ست پس اشتیاقتان را دنبال کنید، بر اینکه خط‌سیر کاری‌ام را عوض کرده‌بودم حسرتی نداشتم. کلاس‌های تنگ و تاریک یا مدارس قدیمی و دیوارهای رنگ‌و‌رو رفته در بازدهی و نحوه‌ی عملکرد من تاثیری نداشت. آن‌چه برای من و همه معلمان مهم است پایداری انگیزه‌ای قوی در وجودمان برای بهره‌وری مفید است.

ادامه دارد

افسانه امام‌جمعه ۴۰۴/۴/۲۹

 

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط