زمان پا پس نمی‌کشد

زمان پا پس نمی‌کشد

آرزو داشتم می‌توانستم زمان را برای خودم حفظ کنم.
بگیرمش،
ببویمش،
و اندکی رو‌درروی هم به چشمانش خیره شوم،
اما او قدرتمندتر از آن است که بتوانم در آغوشم جایش دهم.
دُم به تله نمی‌دهد.
نه رشوه می‌گیرد که باز ایستد و نه حسرت دیروز او را در جایش می‌خشکاند.
فقط می‌خواهد ادامه دهد. خستگی نمی‌شناسد.
حتی خوابیدن عقربه‌های ساعت هم که باهم پیمانی دیرینه بسته‌اند او را خواب‌آلود نمی‌کند.
او فقط با سکوت خوب هم‌آغوشی می‌کند.

ای زمان، من خوب سر از دنیای تو درآورده‌ام.
نه شیب‌ها را تندتر می‌روی و نه سربالایی‌ها را کندتر.
نه در فکر کفاره‌ی گناهانی و نه در اندیشه‌ی اَجر خوبی‌ها.
همه را به خود وا می‌گذاری و فقط می‌روی.
ای زمان دستم به ساعتت
اندکی آهسته‌تر.
به گمانم تو هم از مرگ می‌گریزی.

افسانه امام‌جمعه ۴۰۴/۴/۳۰

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط