خاطرات
خاطرات

خاطره(روایت یک عشق)

عشق از زبان دیگری عجله داشتم. هنگام عبور از خیابان ماشینی ندیدم. با شتاب در حال عبور بودم که ناگهان صدای جیغ ترمز ماشین را

ادامه مطلب »
خاطرات

خاطره

محلی جدید برای نوشتن امروز برای اولین بار برای نوشتن به آشپزخانه پناه آوردم. مقر حکومتی‌ام. همیشه فکر می‌کردم نوشتن در اینجا مرا سر به

ادامه مطلب »
خاطرات

خاطره(۶)

گاهی نمی‌شود مرحله سوم شیمی‌درمانی پروانه بود. تکیده و لاغر شده بود. خواهرم مثل شمع می‌سوخت و جلوی چشمانم آب می‌شد. آن روز صبح زود

ادامه مطلب »
خاطرات

خاطره(۵)

فروغ بهترین دوست دوران کودکی‌ام، از سنین ۸ تا ۱۱ سالگی، فروغ بود.دختری سبزه‌رو و نمکی. با موهایی اندکی فر که معمولا”کوتاه بود. چشمانی سیاه

ادامه مطلب »
خاطرات

خاطره(۴)

شب‌های خوابگاه دلتنگی دوری از خانواده در زمان دانشجویی را، تنها و تنها جمع دوستان بخصوص دورهمی‌های خوابگاه از بین می‌برد. شب‌نشینی‌های دوستانه خوابگاه که

ادامه مطلب »
خاطرات

خاطره(۳)

کفش صورتی چه روزهای خوبی بودند آن روزها. خواهرم از مریضی سختی رنج می‌برد. اما تهیه و تدارک مراسم عروسی پسرش او را به وجد

ادامه مطلب »
خاطرات

خاطره(۲)

خاطره ۲ باغ پدربزرگ در کنار دامن صحرای پرگل قصر رویایی ما بچه‌ها بود. نهرهای کوچک دوطرف باغ، حوضچه چهارگوش بالای باغ، چاه آب عمیق

ادامه مطلب »
خاطرات

خاطره(۱)

خاطره ۱ رادیو روشن بود. روی موج رادیو آوا. من روی صندلی آشپزخانه نشسته و مشعول نوشیدن چایی بودم . صدای شجریان از رادیو پخش

ادامه مطلب »