جنگنده‌ها هم خسته‌اند

جنگنده‌ها هم خسته‌اند

صبح که ما و دنیا از بدخوابی‌مان بیدار می‌شویم، شهر شرمش را برمی‌دارد تا اندکی بیاساید.
شبش پر از آتش و انفجار و صدای خودکشی آمبولانس‌ها بوده‌ست.
جنگ واگیردار است و ماسک‌های اسارت در جیب شهروندان پر.
در و دیوار خانه‌ هم به همین زودی از صدای مجری خبر خسته شده، خانه دیگر طاقت فاصله‌ی انسان و زندگی را ندارد. او قاب لبخند‌ها را دوست‌تر دارد.
آن روزها نمی‌فهمیدم جنگ تا کجا بد است، اما امروز می‌فهمم که با صدای پدافندها نفس‌ها را میان خاک و آوار گم می‌کنیم.
ما سال‌هاست نقطه به نقطه‌ی ذهن‌مان سرزمین اشغالی‌ست.

جنگ دردهای جهان را بزرگتر می‌کند. جنگ هر چند هم برضد بدی‌ها باشد در آخر جور دیگری زمین را آکنده از درد می‌کند. اگر جنگ نهایت عدالت هم باشد همیشه زمین را لبریز غم می‌کند.*

*رمان آخرین انار دنیا – بختیار علی

افسانه امام‌جمعه- ۴۰۴/۳/۳۱

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط