
دلتو بزن به دریا
دلتو بزن به دریا به دریا نگاه میکنم. آرام است و صاف. من همین حوالی را میبینم. آن دورها چه خبرست؟ نمیدانم. چند تکه خرده

دلتو بزن به دریا به دریا نگاه میکنم. آرام است و صاف. من همین حوالی را میبینم. آن دورها چه خبرست؟ نمیدانم. چند تکه خرده

وقتی یک درخت معنای جنگل میدهد هنوز راه زیادی تا مقصد بود. همانطور که روی صندلی اتومبیل جابهجا میشدم همه حواسم به کوهها و مناظر

کدام دروغ میگویند “گیجکنندهترین اقدامی که علیه خویش میتوانیم بکنیم، این است که بکوشیم قلبمان را به چیزی قانع کنیم که مغزمان میداند یک دروغ

امتحان امروز: با یک تعریف، تاریکی را روشن کن تاریکی نمیتواند فقط نبود نور باشد. خودش یک نوع حضور است، حضوری پر از سکوت. حضوری

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو* بو، چیزیست میان ماده و خیال. نه کاملاً در جهان بیرون است و نه کاملاً در

به تنظیمات آدمها دست نزن گاهی ما فکر میکنیم نقشمان در زندگی دیگران آپدیتکردن آنهاست. ما انسانها ظاهراً یک علاقهی عجیبی داریم که تا یکی

وقتی دوریس دوموریه دعوت به نوشتن از مرگ میکند نمیدانم مرگ، پایان است یا آغاز. شاید نقطهایست در امتداد خطی بیانتها. او دشمن زندگی نیست،

هنر ظریف بیخیالی* گاهی بیش از حد آدم بودن تاوان سنگینی دارد. مثلاً وقتی همه با زیرکی از موقعیت خودشون یا از آب گلآلود، ماهی

صبر بهتر است یا انتظار شاید بیشتر مشکلات ما از صبور نبودن ماست. بزرگترین اشتباه ما این است که گمان میکنیم صبر همان انتظار است.

یک معلم نمونه تلویزیون را که روشن میکنی، همهی اعتمادبهنفس نداشتهات شروع به پخششدن میکند. مجری با صدای رسا میگوید: «با این برنامه زندگیشما تغییر

دیشب مثل هرشب جزیره اومد سراغم* دیشب مثل هر شب، در آن لحظهی سکوت دلپذیر پس از هیاهوی روز، ندایی فیلسوفانه از اعماق وجودم برخاست

هرگز با بعضی هرگزها دمخور نشو هرگز اجازه نده سایه دیروز، نور امروزت را خاموش کند. هرگز با دهان پر از خشم، سخن مگو. هرگز