نوشته‌های من
نوشته‌های من

روزنگار

  یک روز غم‌انگیز امروز برای دیدار پدر و مادرم آمدم. مادر جسمی فرتوت و بی‌رمق در هاله‌ی فراموشی اسیر تختی است که حرکت دادنش

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

تبریک سال نو

دختر پا به ماه بهار آمده تا گلریزانش را بیاغازد. نسیم، پیراهن زمین را می‌تکاند و شکوفه‌های رنگین را نثار درختان می‌کند. نوروز می‌آید تا

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

بیزاری(نوشته‌های من)

بیزاری من بیزارم از افکاری که همهمه می‌کند. من بیزارم از ذهنی که در اثر پرگویی خودش را بالا می‌آورد. من بیزارم از کسی که

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

نوشته‌های من

می‌دانم می‌دانم که با بقیه فرق دارم… از متفاوت بودن نمی‌ترسم. می‌دانم که از هیچ‌کس نه بالاترم نه پایین‌تر… خودم را اینگونه دوست دارم. می‌دانم

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

نوشته‌های من

چه زود دیر می‌شود تنم بوی نا گرفته و مفاصلم صدای لولای زنگ‌زده‌ای می‌دهد که در انتظار روغنی برای نرم‌شدن است. چهره‌ام درحال تکیده شدن

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

نوشته‌های من

کلمه‌ها چه می‌کنند بی حوصلگی معترض است و بی‌شکیبی نقاد. سکوت باوقار است و آشفتگی بی‌قرار. عفوها پر از بزرگی‌اند و کینه‌ها توخالی. باورها نخ

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

نوشته‌های من

صبحگاه نمی‌دانم پرنده،صبح را بیدار می‌کند یا صبح پرنده را. اما می‌دانم روز با پرنده‌ی صبح می‌آغازد. نور می‌پاشد، سپاس می‌گوید و مرا بیدار می‌کند.

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

نوشته‌های من(دل‌نوشته)

پاکسازی خدایا متاسفم از اینکه گاهی بنده‌ای می‌شوم سرکش و یاغی گاهی بنده‌ای می‌شوم پر‌آشوب و پراضطراب. گاهی آنی می‌شوم که در درونم غوغای وسوسه‌های

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

نوشته‌های من

      گلایه آسمان مگر گوش‌هایت کر است و صدای ناله روزگار را نمی‌شنوی؟ آسمان مگر چشمانت کور است و بی‌عدالتی‌ها و نامردمی‌ها را

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

درباره من

افسانه من هرچند در شناسنامه بعنوان زهرا نام گرفته‌ام اما همه مرا با نام افسانه می‌شناسند. مدرک کارشناسی دارم و استخدام آموزش و پرورش هستم.

ادامه مطلب »