
آنجا که نگاهها خیره ماند
آنجا که نگاهها خیره ماند هنوز هم افکارم معلق است و ذهنم پا در هوا. امروز وقتی شاهد آن بودم که مردی زنش را با

آنجا که نگاهها خیره ماند هنوز هم افکارم معلق است و ذهنم پا در هوا. امروز وقتی شاهد آن بودم که مردی زنش را با

آبی که ریخت سرش را به پشتی مبل تکیه داد و اشکهایش جاری شد. از حرف سرد و البته نابجایی که به دلش نشسته، آشفته

خوب نباش، واقعی باش خوب نباش. چون خوب بودن اغلب لباسی است که دیگران برایت دوختهاند تا اندازهشان شوی. خوب بودن یعنی همیشه لبخند بزنی

عادت چند باریست که آزمایشها عدد خوبی را برای کلسترول و تریگلیسیرید نشان نمیدهند. میدانم که باید رژیم غذایی را تغییر دهم. میدانم که خامه

وقتی که طبیعت خود را به رخ میکشد سنگ گفت: نمیدانم چرا دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. آب گفت: اما به نظرم مدتیست آب

نجنگ، بیاموز نمیدانم بحثشان بر سر چه بود اما وقتی از کنارشان رد شدم یکی به آن دیگری که در حال گریه بود میگفت: اگر

من پشیمان نیستم من پشیمان نیستم که اشتباه کردم، چون بدون آنها، امروز کسی نبودم که هستم. من پشیمان نیستم که شکست خوردم. شکستهای من،

با درد میروی یا با درک ما آدمها استاد گرهزدن بند کفشهامان به پای خودمان هستیم و بعد در همان وضعیت، حیران این میمانیم که

نور نوری که از خودخواهی پاک است از صلح لبریز و از تردید بیخبر دستیست که در تاریکی راه میگشاید و قدرتیست که در سکوت

وقتی نمکدان شکست نمکدان که نقش بر زمین شد، سکوت آشپزخانه شکست. خردههای بلور روی سرامیک پخش شدند و من ماندم و یک مشت نمک

بازگشت مجدد میان سکوت پنج ماهه و غوغای آن چهل روزِ سخت، قلم من بازمانده بود. این سایت، بیشتر آرشیو من است و آرشیو، نیاز

قشنگترین اشتباه من اشتباهاتم بود همیشه میگویند انسان از اشتباهاتش درس میگیرد. و واقعاً گاهی بهاندازهی یک رشته تحصیلی از دانشگاه زندگی مدرک “تجربه” میگیریم.