بهشت‌ شما چگونه است؟

وقتی می‌پرسند
بهشت‌ شما چگونه است؟

نمی‌دانم باید بهشت اولیه را در نظر آورم ، آنجا که فقط آدم و حوا ساکنینش بودند و در ناآگاهی، چیزی جز عشق نمی‌دانستند یا به بهشت ثانویه بیندیشم، آنجا که قرارست انسان‌های به آگاهی‌ رسیده در سایه‌ی عشق و مهربانی ساکن شوند.
آنچه را که از توصیف بهشت شنیده‌ام در تصورم نمی‌گنجد، چرا که نه از آدم و حوا خبری دارم نه پا به سرزمین موعود گذاشته‌ام اما این را می‌دانم که با شنیدن بهشت حظّی وافر در رگ و پوستم به رقص در می‌آید.
نمی‌دانم بهشت، زیبا و دلبرانه است یا پر از آرامش و راحتی یا نفسی از شادی کشیدن و بی‌دغدغه‌بودن یا مجموعه‌ای از همه‌ی این خوبی‌ها، اما می‌دانم بهشت هرکس در انتهای جاده‌ی جهنم خودساخته‌اش می‌باشد.
نمی‌دانم که بهشت کجاست اما می‌دانم که باید بهشت را از چنگ اکنونم بیرون بکشم.
نمی‌دانم بهشت چگونه‌ست، اما می‌دانم که باید قایقرانی باشم که پاروها را رها کرده، کف قایق می‌خوابد و چیزی جز آسمانی که آهسته آهسته از بالای سرش می‌گذرد را نمی‌بیند.
نمی‌دانم دیدن خنده روی لب‌های مادر بیمار آرامم می‌کند و یا تپیدن قلبم در هنگام رسیدن به فرزندان و یا نوشیدن یک فنجان چای ساده دور از هرگونه دغدغه و آشوب، اما می‌دانم این‌ها زیبایی‌های زندگی‌اند و بهشت یعنی توانایی دیدن زیبایی‌ها، آنجا که از تمام قیدوبندها آزاد می‌شوم.
از جهنم شخصی خود عبور کرده و خود واقعی‌ام را پیدا می‌کنم.
در نهایت بهشت من در درونِ خود آرامم می‌باشد.

افسانه امام‌جمعه ۴۰۴/۴/۱

 

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط