دوصد گفته چون نیم کردار نیست

دوصد گفته چون نیم کردار نیست

از قفسه‌ی کتاب‌ها، کتابی را بیرون کشیدم تا دوباره‌خوانی کنم. هدیه‌ی دوستی در سال‌های پیش بود.
کتاب را که ورق زدم بر صفحه اولش این یادگاری نوشته شده بود:
“انسان‌ها همیشه بُت می‌سازند. بعضی‌ها با سنگ و چوب و عده‌ای با باورهایشان. اولی ترسناک نیست، چون با یک تبر در هم می‌شکند ولی دومی بلایی‌ست که هیچ جامعه‌ای از آن مصون نمانده است، پس بشکن باورهایی را که از تو یک زندانی ساخته است بی‌آنکه بدانی.” رومن رولان

این متن را موضوع یادداشتم کردم و ادامه‌اش دادم:
پاره‌کن زنجیرهایی را که با نخ‌های نامرئیِ”باید” و “نباید” به دستانت گره خورده‌اند. بیرون آی از قفسی که دیوارهایش از جنس “چه فکر می‌کنند؟” و سقفش از جنس “چه می‌گویند؟” بنا شده‌است.
بشکن بت‌هایی که نام‌شان آبرو، حسرت، ترس از قضاوت است. بت‌هایی که تو را از زیستنِ زندگی خودت باز می‌دارند و به تکرارِ نقشِ دیگری وامی‌دارند.
به قلبت گوش کن. چه می‌خواهد؟ چه آرزویی لا‌به‌لای رگ‌وبندش پنهان کرده‌ای؟ همان را دنبال کن.
تو یک‌بار فرصت زیستن داری. این فرصت را فدای بت‌های بی‌جان نکن. جسور باش و زندگی را آن‌گونه که می‌خواهی، نقاشی کن. حتی اگر طرحت، شبیه هیچ‌کس نباشد.

نوشتم. شاید خودم را خالی کرده بودم و درونیاتی روی کاغذ ریخته بود.
نوشتن زیاد دشوار نیست. باید دید می‌توان عمل کرد و به جنگ این باورها رفت.
آیا جرات انجام آنچه نوشته‌ام را دارم؟

افسانه امام‌جمعه  ۴۰۴/۴/۲۲

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط