گرگ یا میش

گرگ یا میش

صبح‌های خیلی زود را دوست دارم.
آن‌وقت را که همه می‌گویند هوا گرگ‌ومیش است.
مرا نه با زوزه‌های شبانه سروکاری‌ست،
نه با بع‌بع‌های صبحگاهی.
دل من در گروِ هوای گرگ‌ومیش است.
این تضاد بامعنا، این دوگانگی شیرین و شاید یک کمدی تلخ از تردید و یقین.
چرا گرگ و میش؟
تاریک و روشن؟
آیا این مغایرت امکان دارد؟
مگر میش در کنار گرگ آرام می‌گیرد؟
تاریک و روشن یعنی آمیزه‌ای از تضادها.
اندیشه به رفتن یا ماندن.
خط مرزی میان بودن و نبودن.
شاید امیدی در راه است و یا پایانی در کمین.
من نه دلداده‌ی رقص بی‌امانِ گرگ‌وار حیاتم،
و نه اسیر آرامشِ گوسفندانه‌ی زندگی.
شیفته‌ی آن لحظات مبهم و خاکستری‌ام.
آنجا که مرز میان وحشی‌گری و رام‌بودن، میان قدرت و تسلیم، در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود.
آن دم که نفس‌های سرکش گرگ با صداهای صلح‌جویانه‌ی میش در هم می‌آمیزد و سمفونی هستی را در گوش‌جان زمزمه می‌کند.

من عاشق هوای گرگ‌ومیشم.
نمی‌دانم به‌خاطر
گرگ است
یا میش.

افسانه امام‌جمعه  ۴۰۴/۴/۲۱

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط