سایه داریم تا سایه
همین که قصد تغییر میکنم تا از خودم منی دیگر بسازم، سایهام سنگین میشود.
با ذهنم خوب تبانی میکند.
آفتاب هم خوب دانه میپاشد تا سایهام بلندتر شود. شاید جسورتر یا قلدرتر، تا مرا بیاعتماد کند به پرواز.
شاید این سایه، سایهترین بخش وجودم باشد که با غرورش جلویم قدعلم میکند تا من را بپرهیزاند از تغییر.
این سایه را خودم پنهانش کردم تا مبادا با من در تضاد باشد، سبب شرمم شود یا احساس گناهم را برانگیزد یا حس حسادتم را عیان کند.
جناب یونگ خوب حق مطلب را ادا کرده که در تاریکی این سایه گنجی نهفته است، که البته نه از جنس طلا و جواهر بلکه گنجی از جنس حقیقت که مرا از فریب خودم میرهاند.
حقیقتِ آمیزهای از نور و تاریکی که مرا کامل میکند.
شاید پرواز واقعی نه رهایی از سایه بلکه پرواز با آن باشد.
افسانه امامجمعه ۴۰۴/۵/۴


آخرین نظرات: