فقط با آدم‌ها احمقانه رفتار کن

فقط با آدم‌ها احمقانه رفتار کن

آقای کمالی، اول صبح شسته‌رُفته و مرتب از خانه بیرون زد و به سمت ماشینش رفت. اما ماشین روشن نشد.
با خونسردی کاپوت را بالا زد و به موتور ماشین سرکی کشید. بعد از تکان دادن چند سیم، ماشین روشن شد اما ریپ می‌زد. اولین کارش رفتن پیش مکانیک بود. جای تعجب داشت که شروع به داد و بیداد نکرد که:
«ای ماشین بی‌شعور! باز هم قیافه گرفتی؟ فکر کردی کی هستی که حرکت نمی‌کنی؟ از امروز بهت بنزین نمی‌دم تا آدم بشی و راه بیفتی.»

آخر همین آقای کمالی، اگر پسرش یک نمره بد در امتحان بگیرد، آن وقت است که از کوره در می‌رود و فریاد می‌زند: «ای پسرِ بی‌فکر! باز هم گند زدی؟ دیگه کامپیوتربازی تعطیل. از امروز بهت پول تو جیبی نمی‌دم تا یاد بگیری درس بخونی.»

او برای ماشین دنبال مشکل می‌گردد نه دنبال مقصر. اما فرزندش را متهم می‌کند.

انسان همیشه آن‌طور که احمقانه با همنوع خود رفتار می‌کند، با یک اتومبیل یا موتورسیکلت رفتار نمی‌کند. وقتی اتومبیل خراب می‌شود ، این مشکل را حمل بر گناه نمی‌داند. او ماشین را یک شرور نمی‌داند و او را از داشتن بعضی چیزها محروم نمی‌کند تا یاد بگیرد خودش حرکت کند. صاحب اتومبیل تلاش می کند که مشکل را بیابد و حل کند.
انسان حداقل باید همین رفتار را با همنوع خود داشته باشد.
کاش گاهی اوقات با آدم‌ها همان‌طور رفتار کنیم که با ماشین‌مان رفتار می‌کنیم. به‌جای داد و بیداد، اول ببینیم مشکل از کجاست، شاید بنزین تمام کرده‌ یا شمع وجودش کم‌سو شده و یا دیسک و صفحه صاف و از کار افتاده باشد!

افسانه امام‌جمعه  ۴۰۴/۷/۲

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط