یک معلم نمونه

یک معلم نمونه

تلویزیون را که روشن می‌کنی، همه‌ی اعتمادبه‌نفس نداشته‌ات شروع به پخش‌شدن می‌کند.
مجری با صدای رسا می‌گوید: «با این برنامه‌ زندگی‌شما تغییر می‌‌کند.»
بله زندگی‌ها واقعاً تغییر می‌کند، فقط رو به سقوط.

هر کانال مسابقه‌ای دارد که همه‌ی جواب‌ها معلوم است. سریالی که همه اتفاق‌هایش قبلاً افتاده با مادری که اجازه ندارد پسرش را در آغوش بکشد.
یک مجری که با لبخند مصنوعی وانمود می‌کند چیز مهمی می‌گوید، درحالی‌که خودش هم نمی‌داند چه می‌گوید، چرا که به آن‌چه می‌گوید اعتقادی ندارد.

اخباری که نصفش تکراری‌ست و نصف دیگرش هم خبرهایی‌ست که ای‌کاش هیچ‌وقت نمی‌شنیدیم. عکس‌ها، فیلم‌ها و جمله‌های تهدیدآمیز دیروز و پریروز با زمان فعلی بازخوانی می‌شوند و در آخر گوینده با تمام جدیت می‌گوید:
«حالِ هیچ‌کجای جهان جز ایران خوب نیست.» چه خبری طنازانه‌تر از این؟

و کانال‌هایی که از کنترل خارج شده‌اند و صفحه‌هایی که روز به‌روز بزرگتر و شکیل‌تر می‌شوند اما آدم‌های توی آن به آن بزرگی نیستند.

چقدر این سخن ارزنده است.
من تلویزیون را بسیار آموزنده می‌دانم. هر زمان که تلویزیون در خانه‌ام روشن می‌شود، من به اتاق دیگر می‌روم و کتابی می‌خوانم.
گروچو- مارکس

این گفته به من هم یاد داده همیشه برنامه‌ی مورد علاقه‌‌ام را انتخاب کنم:
صفحه‌ی سیاه تلویزیون، شاید فنجانی چای، و کتابی که شبیه هیچ پخش زنده‌ای نیست و لازم نیست آخرش بنویسد «ادامه دارد…».

افسانه امام‌جمعه  ۴۰۴/۸/۷

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط