مداد هر رئیس باید پاککن داشته باشد
پسرک بر روی یکی از صندلیهای بانک نشسته بود و همانطور که در انتظار پایان کار مادرش بود دفترش را از کیفش درآورد و شروع به نقاشی کرد. انگار وسواس داشت. هرچند خطی که میکشید پاک میکرد و بعد پاککن را در جیبش میگذاشت.
نمیدانم چرا پاککن او را که دیدم به سالها قبل سفر کردم.
روزی که ارتقاء سمت گرفته بودم، اما باید در آخرین مرحله از زیر ذرهبین رئیس گزینش رد میشدم تا حکمم امضا شود.
ایشان آن روز بعد از سوالهای متوالی از من، در آخر، سوالی پرسید که با جواب منفی من روبرو شد. ( آیا در راهپیمایی روز قدس شرکت کردید؟)
این امر سبب شد تا کار من چند ماهی بهتعویق بیفتد. هرچند من حکم ترفیعم را گرفتم ولی رفتار جناب رئیس تاکنون از ذهنم پاک نشده.
رئیس دانا باید بداند که مداد اختیار، بدون پاککن گذشت، کینهها را بر دفتر دلها جاودانه میکند.
هر تصمیم، خطیست در صفحهی زندگی دیگران، و تنها گذشت است که میتواند لغزشِ دست را پاک کند، بیآنکه کاغذ احترام را پاره سازد.
پاککن، نشانهی تواضع است. یادآور اینکه هیچ اقتداری بیاشتباه نیست، و هیچ خطی چنان پررنگ نیست که نرود، اگر دستی مهربان بر آن بگذرد.
افسانه امامجمعه ۴۰۴/۹/۲۱


آخرین نظرات: