ویترین زندگی
کیف پوستماری پشت ویترین
ماریست که
روی شنهای کویر میخزید.
مرد سیگارش را روشن کرد
چوب کبریت تازه از جنگل آمده بود.
صندلی چوبی در کافه
درختیست
که دیگر نمیوزید.
پالتو پلنگی در تن زن
پلنگیست
که در مه صبح ناپدید شد.
صدایش هنوز
در دوخت آستین مانده است.
کاسهی سفالی روی میز
تکهای از خاک است
که یاد باران را فراموش کردهبود.
نگین فیروزه انگشتر
کوهیست که قلبش فروریختهبود.
زندگی ما، گورستان آرام طبیعت است.
در لمس هر چیز
جهانی خاموش را لمس میکنیم.


آخرین نظرات: