خانه‌ی شبانه

خانه‌ی شبانه

در انتهای روز به‌ظاهر خانه آرام است، اما در هر گوشه‌ای از آن هنوز چیزی ادامه دارد.

صندلی، حافظ خستگی‌هاست.
وزن آدم‌ها را به‌یاد دارد.
و در خلوت اتاق، انتظار روز را می‌کشد.

قاب‌عکس، حافظه‌ی دیوار است.
چشم‌هایی از روزهای دور نظاره‌گرند
و سکوت، دور صورت‌ها را قاب گرفته.

فرش، خاطره‌ی گام‌هایی‌ست
که هنوز بر نقش‌هایش می‌تابند.
زمان، در تار و پودش به خواب رفته.

کتابِ باز روی میز
پرنده‌ای‌ست
که در میانه‌ی پرواز
به فکر فرو رفته.
کلمه‌ها، پرهایش هستند.

ساعت دیواری
درختی‌ست پربار
که ثانیه‌ها را مثل میوه
یکی‌یکی می‌اندازد.

کفش‌های کنار در
راهی‌ هستند
که هنوز در پا مانده.
خیابان در آن‌ها نفس می‌کشد.

افسانه امام‌جمعه  ۴۰۴/۹/۲۷

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط