داستانک‌
داستانک‌

عاشقی

عاشقی برگ‌های سبز گلدان برگ‌انجیری پشت پنجره به سمت آفتاب خم شده بودند. پدر چوبی آورد تا برگ‌ها را به حالت ایستاده برگرداند. پسر پرسید:

ادامه مطلب »
داستانک‌

زیبایی سکوت

زیبایی سکوت وقتی خوب فکرش را بکنی، می‌بینی که چیزهای زیبا بی‌صدا هستند. جنگ صدا دارد، دعوا صدا دارد. اما آغوش‌ها و نگاه‌ها بی‌صدا هستند.

ادامه مطلب »
داستانک‌

کودک کار

کودک کار با تنی خسته کنار میدان با چشمانی منتظر آفتاب خوب سوزانده بودش. تکلیف روز در چشمانش پیدا نبود. بیکاری دست‌هایش را در جیب

ادامه مطلب »
داستانک‌

خورشید سیاه

خورشید سیاه کودکی با مداد رنگی‌هایش در حال کشیدن نقاشی بود. درختان سرو سبز زیبایی کشید. در کنارش جوی آبی روان. آسمان را آبی کشید.

ادامه مطلب »
داستانک‌

یک لطف بی‌صدا

یک لطف بی‌صدا هر روز صبح از کنارش می‌گذرم. هر روز به او سلام می‌کنم و دستم را برایش تکان می‌دهم. او دست از کار

ادامه مطلب »
داستانک‌

فرصت‌طلب

فرصت‌طلب لب‌های دخترک کبریت‌فروش می‌لرزید. دیگر نمی‌توانست به کسی التماس کند. جعبه کبریت‌ها دو در سه بودند و آرزوهایش سه در چهار. با این‌حال او

ادامه مطلب »
داستانک‌

داستانک(نامه‌ی فراموش شده)

نامه‌ی فراموش شده همه‌ی لباس‌ها را بیرون ریخت. داخل همه‌ی کاورها را گشت، اما دامنش را پیدا نکرد. با خود زمزمه کرد: “یادم نمی‌آید به

ادامه مطلب »
داستانک‌

انسان‌نماها

  انسان‌نماها شب به انتها می‌‌رسید. چراغ‌های مغازه‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شد. کرکره‌ها با صدای تیزی پایین می‌آمدند.  چشمم به مانکن‌های پشت ویترین افتاد. چقدر باید

ادامه مطلب »
داستانک‌

اشک

  اشک چشم‌هایش همیشه گریان بود. از آنهایی که اشک‌شان دم مشک‌شان است. اشک خسته و درمانده، شوری‌اش را به چشم ریخت. چشم از آن

ادامه مطلب »
داستانک‌

خیانت

  خیانت نخ به درون سوزن چرخ‌خیاطی خزید. از بالا و پایین رفتن سوزن سرش گیج رفت. دل و روده‌اش پیچ خورد،گره کوری بالا آورد

ادامه مطلب »
داستانک‌

یک دورهمی ناب

  یک دورهمی ناب می‌خواهم با واژه‌ها به گردش بروم. من و خورشید، آسمان‌آبی، حال‌خوب و باران، لطافت، سخاوت، اندیشه و ده‌ها واژه‌ی دیگر. برای

ادامه مطلب »
داستانک‌

یک توصیف

  یک توصیف به بالای تپه می‌رسد. به نفس خسته‌اش اجازه استراحت می‌دهد. می‌نشیند و زانوانش را در آغوش می‌گیرد و به چشم‌انداز روبرو نگاه

ادامه مطلب »