
قشنگترین اشتباه من اشتباهاتم بود
قشنگترین اشتباه من اشتباهاتم بود همیشه میگویند انسان از اشتباهاتش درس میگیرد. و واقعاً گاهی بهاندازهی یک رشته تحصیلی از دانشگاه زندگی مدرک “تجربه” میگیریم.

قشنگترین اشتباه من اشتباهاتم بود همیشه میگویند انسان از اشتباهاتش درس میگیرد. و واقعاً گاهی بهاندازهی یک رشته تحصیلی از دانشگاه زندگی مدرک “تجربه” میگیریم.

چقدر منعطفایم دیروز متن زیبایی در مورد انعطافپذیری از یکی از دوستان خواندم که مرا به فکر فرو برد، چرا که خودم را در متن

مداد هر رئیس باید پاککن داشته باشد پسرک بر روی یکی از صندلیهای بانک نشسته بود و همانطور که در انتظار پایان کار مادرش بود

سُکسُک یادت نره کوچهها بوی خاکِ خیس میدادند. صدای خندههای کودکانه، از دیوارها بالا میرفت تا به آسمان برسد. ما، آنوقتها پادشاهانی بودیم بیتاج و

غریبگی در آستانه خانه دیروز که مادرم، بانوی تمام سالهای زندگیام، با صدایی که میان غبار حافظه میلغزید، مرا صدا زد، قلبم در سینهام یخ

دلتو بزن به دریا به دریا نگاه میکنم. آرام است و صاف. من همین حوالی را میبینم. آن دورها چه خبرست؟ نمیدانم. چند تکه خرده

وقتی یک درخت معنای جنگل میدهد هنوز راه زیادی تا مقصد بود. همانطور که روی صندلی اتومبیل جابهجا میشدم همه حواسم به کوهها و مناظر

کدام دروغ میگویند “گیجکنندهترین اقدامی که علیه خویش میتوانیم بکنیم، این است که بکوشیم قلبمان را به چیزی قانع کنیم که مغزمان میداند یک دروغ

امتحان امروز: با یک تعریف، تاریکی را روشن کن تاریکی نمیتواند فقط نبود نور باشد. خودش یک نوع حضور است، حضوری پر از سکوت. حضوری

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو* بو، چیزیست میان ماده و خیال. نه کاملاً در جهان بیرون است و نه کاملاً در

به تنظیمات آدمها دست نزن گاهی ما فکر میکنیم نقشمان در زندگی دیگران آپدیتکردن آنهاست. ما انسانها ظاهراً یک علاقهی عجیبی داریم که تا یکی

وقتی دوریس دوموریه دعوت به نوشتن از مرگ میکند نمیدانم مرگ، پایان است یا آغاز. شاید نقطهایست در امتداد خطی بیانتها. او دشمن زندگی نیست،