
یک معلم نمونه
یک معلم نمونه تلویزیون را که روشن میکنی، همهی اعتمادبهنفس نداشتهات شروع به پخششدن میکند. مجری با صدای رسا میگوید: «با این برنامه زندگیشما تغییر

یک معلم نمونه تلویزیون را که روشن میکنی، همهی اعتمادبهنفس نداشتهات شروع به پخششدن میکند. مجری با صدای رسا میگوید: «با این برنامه زندگیشما تغییر

دیشب مثل هرشب جزیره اومد سراغم* دیشب مثل هر شب، در آن لحظهی سکوت دلپذیر پس از هیاهوی روز، ندایی فیلسوفانه از اعماق وجودم برخاست

هرگز با بعضی هرگزها دمخور نشو هرگز اجازه نده سایه دیروز، نور امروزت را خاموش کند. هرگز با دهان پر از خشم، سخن مگو. هرگز

دورزدن ممنوع رانندهی خودرو جوان بود و عجول. مهارتش در رانندگی خوب بود اما زبانش برای خودروهای اطراف نهچندان. وقتی نزدیک یک چهارراه، ماشینی زودتر

فرش قرمزی برای خودمان دختر همسایه با فروتنی میگفت: من توقع ندارم احترامی که میگذارم عیناً به من بازگردد، یا هر خوبی با خوبی مطلق

جایی خواندم: ﻟﻨﮕﻪﻫﺎﻱ ﭼﻮﺑﻲ ﺩﺭِ ﺣﻴﺎﻃماﻥ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻛﻬﻨﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﺟﻴﺮﺟﻴﺮ میﻛﻨﻨﺪ ﻭلی ﺧﻮﺵﺑﻪﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻟﻨﮕﻪی همند. راست میگفت. مثل گلدان شمعدانی لب طاقچه که

فقط با آدمها احمقانه رفتار کن آقای کمالی، اول صبح شستهرُفته و مرتب از خانه بیرون زد و به سمت ماشینش رفت. اما ماشین روشن

زیر خطفقر یا خطفهم مرد ژولیده مو با رخساری زرد، لبهای سفید و لباسهای مندرسش کشانکشان خود را به سطلهای زبالهی کنار پارک میرساند و

وقتی از میان مردم بازمیگردی آیا تا به حال این حس را تجربه کردهای که پس از یک روز طولانی در میان جمعیت، در محل

آهسته قدم بردار روی پیشخوان داروخانه نوشتهای توجهام را جلب کرد: ” آهسته باید زندگی را چشید. آهسته باید آن را نوشید. زندگی را نمیتوان

یک حرکت ناقابل و این همه تغییر مشغول خواندن زبان انگلیسی بودم. در خلوتگاه نادلنشین خوانش من، نکتهی ظریفی بود. رقص لطیف «c» در دو

وقتی زمان نسخه میدهد در دنیای پرهیاهوی امروز، جایی که مرزهای واقعیت و توقعات گاهی در هم میآمیزند، یافتن آرامش درونی و حفظ سلامت روان