نوشته‌های من
نوشته‌های من

یک معلم نمونه

یک معلم نمونه تلویزیون را که روشن می‌کنی، همه‌ی اعتمادبه‌نفس نداشته‌ات شروع به پخش‌شدن می‌کند. مجری با صدای رسا می‌گوید: «با این برنامه‌ زندگی‌شما تغییر

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

جزیره‌ای به اسم آشپزخانه

دیشب مثل هرشب جزیره اومد سراغم* دیشب مثل هر شب، در آن لحظه‌ی سکوت دلپذیر پس از هیاهوی روز، ندایی فیلسوفانه از اعماق وجودم برخاست

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

هرگزها

هرگز با بعضی هرگزها دمخور نشو هرگز اجازه نده سایه دیروز، نور امروزت را خاموش کند. هرگز با دهان پر از خشم، سخن مگو. هرگز

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

دور‌زدن ممنوع

دور‌زدن ممنوع راننده‌ی خودرو جوان بود و عجول. مهارتش در رانندگی خوب بود اما زبانش برای خودروهای اطراف نه‌چندان. وقتی نزدیک یک چهارراه، ماشینی زودتر

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

فرش قرمزی برای خودمان

فرش قرمزی برای خودمان دختر همسایه با فروتنی می‌گفت: من توقع ندارم احترامی که می‌گذارم عیناً به من بازگردد، یا هر خوبی با خوبی مطلق

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

درهای باوفا

جایی خواندم: ﻟﻨﮕﻪ‌ﻫﺎﻱ ﭼﻮﺑﻲ ﺩﺭِ ﺣﻴﺎﻃ‌‌‌‌‌‌ماﻥ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻛﻬﻨﻪ‌ﺍﻧﺪ ﻭ ﺟﻴﺮﺟﻴﺮ میﻛﻨﻨﺪ ﻭلی ﺧﻮﺵ‌ﺑﻪ‌ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻟﻨﮕﻪ‌ی همند. راست می‌گفت. مثل گلدان شمعدانی لب طاقچه که

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

زیر خط‌فقر یا خط‌فهم

زیر خط‌فقر یا خط‌فهم مرد ژولیده مو با رخساری زرد، لب‌های سفید و لباس‌های مندرسش کشان‌کشان خود را به سطل‌های زباله‌ی کنار پارک می‌رساند و

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

آهسته قدم بردار

آهسته قدم بردار روی پیشخوان داروخانه نوشته‌ای توجه‌ام را جلب کرد: ” آهسته باید زندگی را چشید. آهسته باید آن را نوشید. زندگی را نمی‌توان

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

وقتی زمان نسخه می‌دهد

وقتی زمان نسخه می‌دهد در دنیای پرهیاهوی امروز، جایی که مرزهای واقعیت و توقعات گاهی در هم می‌آمیزند، یافتن آرامش درونی و حفظ سلامت روان

ادامه مطلب »