
بازیافت
طلا داریم تا طلا آقاجون با عصبانیت زیاد گوشی را از این دست به آن دستش داد و گفت: آخه پدر بیامرز چرا حرف به

یادداشتها و تجربیات یک معلم ۸
ناخنجویدن باز هم فریبا شروع به جویدن ناخنهایش کرده بود. حدود پنج دقیقهای میشد. درست از زمانی که درس دادنم تمام شده بود و روی

یادداشتها و تجربیات یک معلم ۷
دروغگویی از دروغگوییهای دختر چهار سالهام خسته بودم. هر کاری میکردم که دروغ نگوید فایدهای نداشت.حرفهای دروغش فقط منحصر بود به وقتی که کار خطایی

توبه
توبه در صحن امامزاده نشستهاند. شاید برای توبه آمده باشند. آنها امامزاده را واسطه میکنند تا گناهانشان بخشیده شود. اما به گمانم خدا بیواسطه هم

شوخی با جدیها
شوخی با جدیها ♦آنچه مرا نکشد قویترم میکند. فریدریش نیچه آنچه مرا نکشد باید علتی داشته باشد. آمده بود تا مرا بکشد اما وقتی روی

طنز معکوس
چند ایده کاربردی *تا میتوانید غصه بخورید ولی مراقب باشید تاریخ مصرفش نگذشته باشد، غصههای به روز خوشمزهترند. *یادتون باشه که صبحها بیهدف از خواب

چگونه با شادی رفیق شویم
با شادی چگونه رفیق شویم در زندگی روزمره، شادکامی یک رضایت و رفاه ذهنی از وضعیت عمومی زندگی است که لحظات را خوشایند میسازد. شادی

از فرش تا بوریا
از فرش تا بوریا به پیشنهاد یکی از دوستان برای دیدن خانهای قدیمی که زنی سالمند در آن حصیربافی میکرد رفتیم. خاله محترم دنیای زیبای

از کودکی
از کودکی دوران کودکیمان چه ناباورانه گذشت. روزهایی که بیدغدغه میخندیدیم. شادمانه بازی میکردیم. برای لحظهای میگریستیم اما زود فراموش میکردیم. آن روزها که قهرهایمان
آخرین نظرات: