
دیر کرده بودم
خیلی دیر کردهبودم. خیلی دیر! چای سرد شدهبود کلوچهها خشک شده و از دهان افتادهبودند. فصل آلوچه تمام شدهبود دیر کردهبودم. خیلی دیر… همه

کتاب روز
معرفی کتاب دیروز مطالعه کتاب پدر پولدار پدر بیپول نوشته رابرت کیوساکی را تمام کردم. کتاب در مورد زندگی کیوساکی و دو پدرش، یکی پدر

یادداشتها و تجربیات یک معلم ۴
انتخاب در یکی از آخرهفتههای اردیبهشت زیبا با یکی از همکارم سهیلا جان به پارک جمشیدیه رفتیم. دوست خوبی است که در کنارش راحتم. حضور

یادداشتها و تجربیات یک معلم ۳
من و لیلای جدید ۲ بعد از آن روز لیلا دختر دیگری شده بود و شاید هم من آدم دیگری بودم. من و او با

یک لقمه لغت
یک لقمه لغت چند روزیست که جلسات “با من بنویس” با تغییر عنوان به “یک لقمه لغت” در حال برگزاریست. در این کلاسِ درس

یادداشتها و تجربیات یک معلم ۲
عبرت – من و لیلا ۱ همه در تکاپو بودیم. جنبوجوش خاصی بین دانشآموزان بود. جشنواره هنرهای دستی و دستسازههای دانشآموزان مدرسه تا سه روز

شعر و شاعری
جمعه ۷ اردیبهشت پسرم گفت: حالا که دوست داری شعر بنویسی برو توی اتاقم و از طبقه دوم کتابخانهام کتاب هوای حوصلهام ابریست را بردار

آشفته
آشفته در زمزمهی یک قصه آشفته و فراموشی یک راز نهفته چه کسی گوش سپارد به غمی جانانه چه کسی لمس کند این ملال

مسافر روشنی
مسافر روشنی* امروز کتابی با عنوان مسافر روشنی خواندم. خلاصهی یکی از فصلهای آن برایم تاملبرانگیز بود که به قرار زیر است: شب بود. همه
آخرین نظرات: