جدیدترین مطالب
نوشته‌های من

من و صبح

صبحگاه نمی‌دانم پرنده،صبح را بیدار می‌کند یا صبح پرنده را. اما می‌دانم روز با پرنده‌ی صبح می‌آغازد. نور می‌پاشد، سپاس می‌گوید و مرا بیدار می‌کند.

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

ازها

از موی سپید شانه را برداشتم و در برابر آیئنه ایستادم. موهایم که شانه می‌شود غم‌ها به خواب می‌روند و از چشمم طنین تماشا برمی‌خیزد.

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

هواپونوپونو

پاکسازی خدایا متاسفم از اینکه گاهی بنده‌ای می‌شوم سرکش و یاغی گاهی بنده‌ای می‌شوم پر‌آشوب و پراضطراب. گاهی آنی می‌شوم که در درونم غوغای وسوسه‌های

ادامه مطلب »
مقالات

گفتن یا نگفتن

  گفتن یا نگفتن گوش سپردن به سکوت هر کجا باشی راهی است برای حضور پیدا کردن. سکوت، سکون را در تو پدید می‌آورد. تنها

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

گلایه

      گلایه آسمان مگر گوش‌هایت کر است و صدای ناله روزگار را نمی‌شنوی؟ آسمان مگر چشمانت کور است و بی‌عدالتی‌ها و نامردمی‌ها را

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

درباره من

افسانه‌ی من هرچند در شناسنامه بعنوان زهرا نام گرفته‌ام اما همه مرا با نام افسانه می‌شناسند. مدرک کارشناسی دارم و استخدام آموزش و پرورش هستم.

ادامه مطلب »
مقالات

پیوند

  پیوند اسم پیوند را که می‌شنویم در وهله اول شاید به‌یاد پیوند زناشویی می‌افتیم و یا پیوند رفاقت و برادری. اگرکمی هم بخواهیم علمی

ادامه مطلب »
داستانک‌

بی‌عدالتی

  بی‌عدالتی مترسک کلاه‌به‌سر با دستانی از هم بازشده، سال‌هاست که مصلوب‌وار نگهبانی می‌دهد. پرنده‌ها دیگر با او رفیق قدیمی‌اند و از او واهمه ندارند.

ادامه مطلب »
داستانک‌

خیاط

  خیاط سریدن قیچی بر روی پارچه دلش را شکست. بند‌بند وجودش را پاره کرد. رنگش پرید. سفیدِسفید شد. حرکت نخ و سوزن بر تاروپودش

ادامه مطلب »

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه