
طلب
طلب در خاک آفتاب سوختهی انتظار از صداقت اندیشهات و صفای فطرتت شوریدگیام سیراب شد میخواهم در زلال و سادگی آب باورهایم را غسل

قهرمان شکست
قهرمان شکست مقالهای از شاهرخ مسکوب در کلاس آقای کلانتری ارائه شد که وقتی خواندم به جملهای از ایشان رسیدم که گفته بود: ما

میشود یا نمیشود
پندارها مگر میشود دلتنگ بود و نَگریست مگر میشود دوست داشت و نخواست مگر میشود ثابت قدم بود و نایستاد مگر میشود سالک بود و

تنبیه ابدی
تنبیه ابدی دستی نامرئی مرا از نردبان پائین کشید. من بر روی زمین افتادم. نردبان هم با صدای وحشتناکی بر روی من افتاد و

نصیحت
نصیحت وقتی آمد بغل دستم نشست، نفسنفس میزد. گویا خیلی عجله داشت. با صدای لرزانی گفت: شتاب زندگی توقف ناپذیر است. لحظههای بیهمتای عمر

زبالهگرد
کاش کودکی زبالهگرد نبودم کاش نمیخواستم زودتر از طلوع خورشید از خواب بیدار شوم. کاش وسیله کارم کیسهای کثیف و بدبو نبود. کاش وقتی سرم

واقعیت یا نقاشی
واقعیت یا نقاشی در چشم چشم دو ابرو کشیدنهایمان برای کودکان فقط میتوانستیم جای دماغ و دهن را مشخص کنیم و با دو چوب

پذیرش
پذیرش در قسمتی از کتاب “نیروی حال اثر اکهارت توله” به منفیگرایی انسانها بسیار زیبا اشاره شده است. او میگوید: منفیگرایی کاملا” غیر طبیعی

کاریکلماتور
کاریکلماتورهای من ֍ به سراغ کودک درونم رفتم، خودش را به خواب زده بود. ֍ دستم به دامان خدا نمیرسد، کاش قدم بلندتر بود. ֍پیرمرد
آخرین نظرات: