من پشیمان نیستم
من پشیمان نیستم که اشتباه کردم، چون بدون آنها، امروز کسی نبودم که هستم.
من پشیمان نیستم که شکست خوردم. شکستهای من، لکههای سیاه زندگی نیستند بلکه خطوط راهنما در نقشهی رسیدن به خود واقعیام هستند.
من پشیمان نیستم که در جمعی که به من تعلق نداشت، بیش از حد گرم و صمیمی بودم.
حالا کمی خجالت میکشم، اما حداقل میدانم که آدم گرمی هستم، حتی اگر اشتباهی، گرم گرفته باشم.
من پشیمان نیستم که وقتی باید پروژهای را تمام میکردم، دو ساعت در اینترنت به دنبال طرز تهیه انواع سسها میگشتم، چون زندگی از کارهای انجامنشده و تجربههای بیهوده هم تشکیل میشود.
من پشیمان نیستم که در برابر بدیها، خوبی کردم. چون تاریکی دیگران، هرگز نباید چراغ من را خاموش کند.
من پشیمان نیستم که به جای تلافی، بخشیدم. زیرا بخشش، نشانه قدرت من بود نه ضعف من.
اما من پشیمانم
که در تمام سالهای گذشته، بهجای زندگیکردن، تنها به فکر “راضی نگهداشتن دیگران” بودم و خودم را از لذتهای ساده و بیگناه برای رسیدن به شادی محروم کردم.
من پشیمانم که گاهی در مسیر ثابتقدم بودن، آنقدر سختگیر بودم که اجازه ندادم حتی خودم، در لحظات ضعف، در آغوش مهربانی خود پناه بگیرم.
من پشیمانم که خودم را فراموش کردم.


آخرین نظرات: