روزنگار
روزنگار

پناهگاه

پناهگاه پناه برده‌ام به جهان کتاب‌ها. در شهری پر از خشم و هیاهو، کنج دشتی خالی از سکوت بره‌ها. در پناه درختی تنومند آخرین انار

ادامه مطلب »
روزنگار

تراژدی یک دگردیسی

تراژدی یک دگردیسی چند دقیقه‌ای بیشتر نبود که به خانه رسیده بودم. همه خریدهایم یک‌طرف و آن دمپایی‌روفرشی‌های زیبا و نرمی که مخمل شاهانه و

ادامه مطلب »
روزنگار

کجا دخیل می‌بندی

کجا دخیل می‌بندی به انتهای بازار تجریش که می‌رسی چند قدمی آن طرف‌تر بارگاهی می‌بینی که مردم زیادی برای رازونیاز به آن پناه می‌برند. مردمی

ادامه مطلب »
روزنگار

بذری که اشتباه کاشته شد

بذری که اشتباه کاشته شد نمی‌دانم پسرک چه گفته یا کرده‌بود که وقتی از کنار آن‌ها گذشتم مادر به او گفت: “اگر کار بد بکنی،

ادامه مطلب »
روزنگار

من و این همه خوشبختی

من و این همه خوشبختی اینجا منم. مسلح به یک اسکاچ و مایع ظرفشویی که آخرین قطراتش با صدای فش‌فش از گلویش بیرون می‌آید با

ادامه مطلب »
روزنگار

شکسته‌ها

یه‌جا خونده بودم که: آدم‌های شکسته دو دسته‌‌ان. اون‌هایی که یهویی از دست یه نفر افتادن، و اون‌هایی که یواش‌یواش از دست همه، تَرَک برداشتن.

ادامه مطلب »
روزنگار

تقلید

تقلید برنج که درون قابلمه می‌جوشد دل من هم به جوش و خروش می‌افتد. البته که این قلیدن فقط در هنگام میزبانی و پختن حجم

ادامه مطلب »
روزنگار

قابلمه‌ی بی‌خورش

قابلمه‌ی بی‌خورش رادیو را روشن کردم. آستین‌های نداشته را ور زدم (تاپ پوشیده بودم) و گرم کارها شدم. یک آشپزخانه‌ی دل و روده بهم ریخته،

ادامه مطلب »
روزنگار

روز جهانی مادربزرگ

دلم خانه‌ی مادربزرگ می‌خواهد خانه‌ی پر از حالِ خوب گل‌های شمعدانی کنار حوض چه زیبا بود. شیطنت‌های کودکانه‌ی ما در حیاط باصفای آن، چه هیاهویی

ادامه مطلب »
روزنگار

سفر درونی

 آنچه امروز آموختم کتاب “سفر درونی” را خواندم. پرمایه و مفید بود. در یکی از صفحات آن از این نوشته خیلی خوشم آمد. “بر ماست

ادامه مطلب »