جدیدترین مطالب
شعر

ویترین زندگی

ویترین زندگی کیف پوست‌ماری پشت ویترین ماری‌ست که روی شن‌های کویر می‌خزید. مرد سیگارش را روشن کرد چوب کبریت تازه از جنگل آمده بود. صندلی

ادامه مطلب »
روزنگار

بذری که اشتباه کاشته شد

بذری که اشتباه کاشته شد نمی‌دانم پسرک چه گفته یا کرده‌بود که وقتی از کنار آن‌ها گذشتم مادر به او گفت: “اگر کار بد بکنی،

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

سُک‌سُک یادت نره

سُک‌سُک یادت نره کوچه‌ها بوی خاکِ خیس می‌دادند. صدای خنده‌های کودکانه، از دیوارها بالا می‌رفت تا به آسمان برسد. ما، آن‌وقت‌ها پادشاهانی بودیم بی‌تاج و

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

غریبگی در آستانه خانه

غریبگی در آستانه خانه دیروز که مادرم، بانوی تمام سال‌های زندگی‌ام، با صدایی که میان غبار حافظه می‌لغزید، مرا صدا زد، قلبم در سینه‌ام یخ

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

دلتو بزن به دریا

دلتو بزن به دریا به دریا نگاه می‌کنم. آرام‌ است و صاف. من همین حوالی را می‌بینم. آن دورها چه خبرست؟ نمی‌دانم. چند تکه خرده

ادامه مطلب »
روزنگار

من و این همه خوشبختی

من و این همه خوشبختی اینجا منم. مسلح به یک اسکاچ و مایع ظرفشویی که آخرین قطراتش با صدای فش‌فش از گلویش بیرون می‌آید با

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

کدام دروغ می‌گویند

کدام دروغ می‌گویند “‏‌گیج‌کننده‌ترین اقدامی که علیه خویش می‌توانیم بکنیم، این است که بکوشیم قلب‌مان را به چیزی قانع کنیم که مغزمان می‌داند یک دروغ

ادامه مطلب »

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه