عادت

عادت

چند باری‌ست که آزمایش‌ها عدد خوبی را برای کلسترول و تری‌گلیسیرید نشان نمی‌دهند.
می‌دانم که باید رژیم غذایی را تغییر دهم. می‌دانم که خامه و عسل و کره و مربا‌خوری صبحانه‌ها را باید ترک کنم اما من عادت دارم با اینها از صبحانه خوردن لذت ببرم.
یادم می‌آید پدربزرگ عادت داشت تسبیحی به‌دست بگیرد و قبل از خوردن هر غذا یا انجام دادن هر کاری و یا رفتن به جایی استخاره می‌کرد. خوب می‌آمد انجام می‌داد، بد می‌آمد محال بود قدمی بردارد. استخاره عادت وجودی‌اش بود‌.

“عادت ناجوانمردانه‌ترین بیماری‌ست.”

عادت، همان هم‌خانه‌ی موذی است که در ظاهر نقش رفیق شفیق را بازی می‌کند. صبح که بیدار می‌شوی، اولین کاری که می‌کند این است که فنجان “همان همیشگی” را به دستت می‌دهد و زیر گوشَت زمزمه می‌کند:
«ببین چقدر همه‌چیز امن و امان است.»

عادت بیماری‌ بزدلی‌ست که رودررو با تو نمی‌جنگد و فقط می‌گوید:
«هنوز وقتش نیست.»
عادت استاد فردا، قهرمان شنبه و عاشق منطقه‌ی امن است.
ناجوانمردی‌اش همین‌جاست که وقتی بالاخره می‌خواهی تکانی به خودت بدهی، دستش را دور گردنت می‌اندازد و با لبخندی که بوی ناپایداری می‌دهد می‌گوید:
«کجا می‌روی؟ همین‌جا که همه چیزش را می‌شناسی خوب است. بیرون از اینجا خطر تغییر وجود دارد.»

عادت دودی است که ما آن‌قدر در آن زندگی کردیم که دیگر سرفه نمی‌کنیم و فکر می‌کنیم هوای تازه همین است.

افسانه امام‌جمعه  ۴۰۵/۶/۲۶

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط