جدیدترین مطالب
نوشته‌های من

جزیره‌ای به اسم آشپزخانه

دیشب مثل هرشب جزیره اومد سراغم* دیشب مثل هر شب، در آن لحظه‌ی سکوت دلپذیر پس از هیاهوی روز، ندایی فیلسوفانه از اعماق وجودم برخاست

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

هرگزها

هرگز با بعضی هرگزها دمخور نشو هرگز اجازه نده سایه دیروز، نور امروزت را خاموش کند. هرگز با دهان پر از خشم، سخن مگو. هرگز

ادامه مطلب »
شعر

لباس‌های منتظر

لباس‌های منتظر بند رخت خانه‌ی همسایه خطی بی‌صدا در سکوت ایوان خطی افقی که زمان را در لحظه‌ی آویختگی متوقف کرده است پیراهن‌ها دستان‌شان را

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

دور‌زدن ممنوع

دور‌زدن ممنوع راننده‌ی خودرو جوان بود و عجول. مهارتش در رانندگی خوب بود اما زبانش برای خودروهای اطراف نه‌چندان. وقتی نزدیک یک چهارراه، ماشینی زودتر

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

فرش قرمزی برای خودمان

فرش قرمزی برای خودمان دختر همسایه با فروتنی می‌گفت: من توقع ندارم احترامی که می‌گذارم عیناً به من بازگردد، یا هر خوبی با خوبی مطلق

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

درهای باوفا

جایی خواندم: ﻟﻨﮕﻪ‌ﻫﺎﻱ ﭼﻮﺑﻲ ﺩﺭِ ﺣﻴﺎﻃ‌‌‌‌‌‌ماﻥ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻛﻬﻨﻪ‌ﺍﻧﺪ ﻭ ﺟﻴﺮﺟﻴﺮ میﻛﻨﻨﺪ ﻭلی ﺧﻮﺵ‌ﺑﻪ‌ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻟﻨﮕﻪ‌ی همند. راست می‌گفت. مثل گلدان شمعدانی لب طاقچه که

ادامه مطلب »
روزنگار

تقلید

تقلید برنج که درون قابلمه می‌جوشد دل من هم به جوش و خروش می‌افتد. البته که این قلیدن فقط در هنگام میزبانی و پختن حجم

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

زیر خط‌فقر یا خط‌فهم

زیر خط‌فقر یا خط‌فهم مرد ژولیده مو با رخساری زرد، لب‌های سفید و لباس‌های مندرسش کشان‌کشان خود را به سطل‌های زباله‌ی کنار پارک می‌رساند و

ادامه مطلب »

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه