
هنر ظریف بیخیالی
هنر ظریف بیخیالی* گاهی بیش از حد آدم بودن تاوان سنگینی دارد. مثلاً وقتی همه با زیرکی از موقعیت خودشون یا از آب گلآلود، ماهی

شکستهها
یهجا خونده بودم که: آدمهای شکسته دو دستهان. اونهایی که یهویی از دست یه نفر افتادن، و اونهایی که یواشیواش از دست همه، تَرَک برداشتن.

صبر و انتظار
صبر بهتر است یا انتظار شاید بیشتر مشکلات ما از صبور نبودن ماست. بزرگترین اشتباه ما این است که گمان میکنیم صبر همان انتظار است.

یک معلم نمونه
یک معلم نمونه تلویزیون را که روشن میکنی، همهی اعتمادبهنفس نداشتهات شروع به پخششدن میکند. مجری با صدای رسا میگوید: «با این برنامه زندگیشما تغییر

جزیرهای به اسم آشپزخانه
دیشب مثل هرشب جزیره اومد سراغم* دیشب مثل هر شب، در آن لحظهی سکوت دلپذیر پس از هیاهوی روز، ندایی فیلسوفانه از اعماق وجودم برخاست

هرگزها
هرگز با بعضی هرگزها دمخور نشو هرگز اجازه نده سایه دیروز، نور امروزت را خاموش کند. هرگز با دهان پر از خشم، سخن مگو. هرگز

لباسهای منتظر
لباسهای منتظر بند رخت خانهی همسایه خطی بیصدا در سکوت ایوان خطی افقی که زمان را در لحظهی آویختگی متوقف کرده است پیراهنها دستانشان را

دورزدن ممنوع
دورزدن ممنوع رانندهی خودرو جوان بود و عجول. مهارتش در رانندگی خوب بود اما زبانش برای خودروهای اطراف نهچندان. وقتی نزدیک یک چهارراه، ماشینی زودتر

فرش قرمزی برای خودمان
فرش قرمزی برای خودمان دختر همسایه با فروتنی میگفت: من توقع ندارم احترامی که میگذارم عیناً به من بازگردد، یا هر خوبی با خوبی مطلق
آخرین نظرات: