با درد می‌روی یا با درک

با درد می‌روی یا با درک

ما آدم‌ها استاد گره‌زدن بند کفش‌هامان به پای خودمان هستیم و بعد در همان وضعیت، حیران این می‌مانیم که چرا جاده پیش نمی‌رود.
در کوچه پس‌کوچه‌های زندگی، همیشه میان انتخاب «درد» و «درک» سرگردانیم.
یکی را با آغوش باز به جان می‌خریم و دیگری را پشت ویترین ذهن‌مان می‌گذاریم تا خاک بخورد.

واقعیت این است که درد، مسافر ناخوانده‌ای است که بی‌دعوت می‌آید و بی‌حوصله چنبره می‌زند.
اما درک، همان چراغ‌قوه‌ای است که در تاریکی مسیر، دست‌اندازهای جاده را نشان‌مان می‌دهد. اگر با درک سفر کنیم، مقصد روشنایی‌ست. اما اگر با درد هم‌سفر شویم، مقصد همان «درد» باقی می‌ماند و ما فقط فرسوده‌تر می‌شویم.
در نهایت، آن کسی برنده است که می‌فهمد برای رسیدن به مقصد، لازم نیست حتماً همه‌چیز را با پوست و گوشت و استخوانش تجربه کند.
گاهی فقط کافی است کمی از دور به تماشا بنشیند و درک کند که این جاده، بیش از آنکه به پا نیاز داشته باشد، به یک ذهن بیدار محتاج است.
زندگی همین است. یا با درک مسیر را هموار می‌کنی و می‌رسی یا با درد، جاده را به دوش می‌کشی و تازه می‌فهمی که از همان اول، راه را اشتباه رفته بودی.

افسانه امام‌جمعه  ۴۰۵/۵/۱۸

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:
آرشیو ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط